هر جمعه با دوستامون ميريم بيرون... خزر... كنار دريا... فقط يه جمعه نرفتيم و رفتيم خونه حاجي بابا چون فرداش
قرار بود بره عمل... از اول اين ماه همش گرفتار عمل و دارو و دكتريم يا خونواده ما يا آشناها... اول ماه بابا عمل كرد... يه هفته بعدش
حاجي بابا مريض شد و بعد عملش... الانم مامان يكي از بهترين دوستاي داداشم عمل كرده... تو يك هفته دو تا عمل كمر و قلب!
دعا ميكنم خوب بشه

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0