عروس دوستمم گذشت..
تاریخ : 8 آذر 1394
نویسنده : محمدجواد نژادعباسی
 

عروسی دوستمم گذشت :)

روز عروسی که منو یکی از دوستای دیگه رفتیم خونش فیلم گرفتیم...

بدو بدو اومدیم خونه، حموم و لاک و اتوی مو و ...

چون موهای بلند بود فقط اتو کردم موهامو، آرایشگاه نرفتم..

خودمم  آرایش کردم!

برای اولین بار برای مجلسی، خودم مژه مصنوعی گذاشتم برای خودم

خیلی سخت بود برام ولی خوب شد :)

هنوز خونه بودم عروس اس داد گف کارمون تموم شده یکم میچرخیم میاییم

گفتم نههههه من هنوز خونه م، صبر کنید سالن یکم پر بشه بعد بیایید..

رفتیم تالار، ساعت 7و رب بود فک کنم، هنوز نه مادر عروس اومده بود نه

مادر داماد :|

عروس اس داد بهم گفت حال برادرشوهرش بده شده بردنش بیمارستان

(برادرشوهرش یکماهی هست پیوند کلیه انجام داده)

گف داماد کنار خیابون داره زار میزنه منم داره اشکم درمیاد!

انقد ناراحت شدم، هم ترسیده بودم عروسی خوب برگزار نشه هم ناراحت

بودم که به عروس و داماد خوش نمیگذره!

ما داشتیم حاضر میشدیم که مامان عروس اومد..

خاله های داماد قبل از ما اومده بودن

مهمونا کم کم میومدن ولی مادر داماد نبود!

به عروس زنگ زدیم گفت نزدیک تالار وایستادن منتظرن اول مادرشوهرش

اینا بیان بعد بیان تو سالن..

ساعت نزدیکای 8 بود که مادر داماد اومد...

خوب بود قیافش غم نبود..

عروس قبلا بهم گفته بود فلشی که واسه عروسی داداشت گذاشتید رو بیار

که اگر خواننده خوب نبود فلش تو رو بذاریم، کلیتاکید کرده بود ولی من یادم

رفت و وقتی رسیدیم تالار یادم افتاد... استرس گرفته بودم!

عروس و داماد اومدن و خواننده شروع کرد به خوندن، بد نبود، چقد ذوق و

استرس داشتیم ما 3تا دوست صمیمی عروس..

خیلی خوشگل شده بود خیلیییییییییی..

یکم نشستن و بعدم رقصید.. واسه اینکه عروس قشنگ قرش بگیره چقد

ما 3تا محکم و با هیجان دست میزدیم.. من هی هوووهوووووو میکردم خیلی

کیف میداد :))

انقد با دل و جون دست زدم دستم کبود شد :| واقعا کبود شداااا.

وسط دست چپم تا 2روز کبود بود

عروسمونم بود، ولی چندتا میز با منو دوستام فاصله داشت، به دوستم گفتم

عروسمون الان میگه این دختره مرده بود واسه عروسی داداشش هم

همین کارارو بکنه :)))

 

یکم رقصیدن و داماد رفت!

خیلی سنگین!! چیزی که ما واسه عروسی داداشم آرزوشو داشتیم :|

رفتیم دور عروس حلقه زدیم و رقصیدیم ولی خب خواننده علاوه بر خوندن

هی حرفم میزد :|

همش میترسیدم دوستم بگه فلش :|

ما زیاد نقرصیدیم، چون اولش که داماد بود، بعدم خواننده یکم میخوند یکم

حرف میزد :| بعدم که هی میخوند فیلمبردار فیلم میگرفت، ماهم ک جلو

دوربین نمیرقصیدیم :|

 

قرار بود داداشم ما 3تا رو دنبال عروس ببره تا خونش، ولی اون 2تا نتونستن

اجازه ی خانواده رو بگیرن، منم گفتم خب شماها نمیایید منم نمیرم..

ولی عروس که نشست تو ماشین با یه حالتی گفت میای لواسون دیگه؟؟؟

مامانم دید دلش سوخت به من گفت بریم، عروس گناه داره..

هیچی رفتیم دیگه :)

منو مامانم و داداشم..

رسیدیم دم خونه عروس، گوسفند بیچاره رو قربونی کردن و عروس رد شد

رسید تو راهروی ساختمون، دیدیم پشت دامان عروس خونی شده،

جوری که وقتی دامن رو زمین کشیده میشه جای خون رو زمین میمونه...

همه گفتن واس دامنش خونی شده، عروس وایستاده بود مونده بود که

چیکار کنه، گفتم قیچی کنیم.. با هیجان گفت قیچی رو کجا گذاشتی؟؟؟ :|

گفتم نمیدونم دست نزدم! گفت بالای گازه، دویدم رفتم تو خونه دوربین که

دستم بودو گذتشتم رو میز، رفتم قیچی رو برداشتم رفتم پشت عروس

شروع کردم به قیچی کردن!

خیلی استرس داشتم دستم میلرزید، همه بالا سرم بودن، مادرشوهر و

خاله های شوهر و... منتظر بودن قیچی کردن تموم بشه بریم تو خونه..

دستم میلرزید، مادرشوهرش گفت راحت باش هول نشو خخخخ

قیچی کردن تموم شد رفتیم تو خونه، رفتم تو آشپزخونه دستمو شستم

رفتم دوربینمو بردارم دیدم دوربین نیست :| داشتم سکته میکردم..

هی به عروس میگفتم دوربینم کو؟؟؟ از داماد پرسید داماد گفت گذاشتم تو

کشو پایینی کنسول.. رفتم برداشتم..

داماد داشت تو پیازا دنبال کلید بالکن میگشت :))) پیدا نمیکرد، عروس به من

گفت کلیدو کجا گذاشتید؟؟ گفتم ما اصلا دست نزدیم!!!

خیلی استرس داشتم هر چی میخواست از من میپرسید :|

 

همه داشتن خونه ی عروسو نگاه میکردن، میرفتن تو اتاقا!!! به عروس گفتم

بگو برن یخچالو ببینن :))

آروم به دخترخالش اشاره کرد برو یخچالو ببین.. خالش اینا رفتن سر یخچال

انقد بلند بلند از یخچال تعریف کردن که فامیلای داماد هم کشیده شدن به

سمت آشپزخونه...

همه تعریف کردن از آشپزخونه و یخچال... حتی چند بار یخچالو نگاه کردن :)

بعدم دیگه خدافظی کردیم و برگشتیم..

فرداشم به شدت حالم گرفته بود.. :(

 

عکس آشبزخونش کلیک

کلیک

و یخچال کلیک (اون پایین که یکم خالیه جای 2تا ژله بود که داشت درست میشد)

و کلیک و کلیک

 

 

 



یک باکس
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








آخرین مطالب

/