قصه چهاردهم. ..
انتخابات آتی هیات مدیره ساختمان ارکیده کم کم از راه خواهد رسید.
مدعیان جلوس بر نشیمنگاه قدرت ساختمان ارکیده اندک اندک جمع مستانه شان از راه رسیده و نام نویسی می کنند تا پس از احراز صلاحیت شان امکان این که خود را در معرض رای و نظر ساکنان ساختمان ارکیده قرار دهند ,فراهم شود.
خلاصه شور و هیجانی بر ساختمان ارکیده و ساکنانش طی ماه های باقی مانده تا اسفند ماه(زمان برگزاری کارزار انتخاب) ,مستولی است.
این کارزار از آن رو اهمیت دارد که در نتیجه اش سکان داران ساختمان ارکیده برای دو سال آتی تعیین می گردند.
با این حال انتخابات هیات مدیره ساختمان ارکیده همیشه با یک مشکل اساسی رو به روست و آن اینکه از مجموع ساکنان ارکیده اقلیتی در انتخابات به عنوان رای دهنده مشارکت می نمایند و اینگونه است که هیات مدیره ساختمان ارکیده همانا نماینده اقلیت ساکنان ارکیده است.
یک روز داود زاده تصمیم می گیرد که دوره افتاده و سر از رمز و راز این عدم اقبال همسادگان ارکیده به انتخابات هیات مدیره (آنهایی که مشارکتی ندارند) در آورد و دست کم برای خودش هویدا شود که آخر چرا بسیاری از همسادگان در ساختمان روند و آیند دارند و شارژ سه ماه یک بار می دهند و دیگر هیچ و اساسا انگار نه انگار که آنها نیز ساکن ساختمان ارکیده هستند و باید برایشان توفیر کند که چه کسی مدیریت و نمایندگی ساختمان و ساکنان ارکیده را بر عهده دارد.
از همین رو یک روز داود زاده به یکی از همین همسادگانی که تا به حال حتی یک مهر شرکت در انتخابات هم در دفترچه اش اعمال نشده است, مراجعه می نماید.
داود زاده از او می پرسد: چرا در انتخابات شرکت نمی کنی?
و همسایه جواب می دهد: من ساکن این ساختمان هستم! اما فقط اینجا می خوابم. کسی که اینجا فقط می خوابد چه فرقی برایش می کند که نقی رییس باشد یا تقی!
داودزاده با تعجب می پرسد: خب! یعنی تو برایت مهم نیست که کدام یک از افراد مهیا برای تصدی نمایندگی ساختمان بیشتر می تواند حافظ موجودیت و استقلال این ساختمان باشد? به هر حال اگر این ساختمان نباشد نه تو مانی و نه من!
همساده با لبخند می گوید: ای بابا! فرض کن روزی هم برسد که این ساختمان بشود ملک طلق شهرداری! و یا ساختمان 113 شهرداری که روبه روی ساختمان ارکیده بنا شده است, ادغام شود! برای من که فرقی ندارد. من کاسبی خودم را دارم و به قول قدیمی ها فکر نان باش که خربزه آب است.
داود زاده می پرسد: یعنی اگر این ساختمان را آب ببرد, تو را خواب می برد? !درسته?
همساده می گوید: مسئله من نیست! البته اگر یک روز در ساختمان دیگ نذری بگذارند, خواهم آمد و قابلمه قرمزم را می دهم تا لبالب مملو کنند!
داود زاده می گوید: تو آمده ای و نذری به تو نرسیده است?
همساده لبخند تلخی می زند و می گوید: ای بابا! کجای کاری داود زاده? ته قابلمه من ته دیگ هم نمی رسد! آنقدر اَرِه و اوره و شمسی کوره هست که نوبت به ما نمی رسه. برای من چه فرقی داره که توی کیسه چی هست? پاره سنگ گوله شده? یا زرافه لوله شده?
داود زاده با خود فکر می کند که عجب آدم بی عاری? !
همین می شود که داود زاده می رود سراغ همساده دیگر و از او می پرسد: آقا جان! به نظرت در انتخابات هیات مدیره آتی چی میشه?
همساده با خنده می گوید: هیچی! آبش رو می کشن چلو میشه. ........بعد بلند شروع به خندیدن می کند (هار هار هار)
داود زاده لبخندی می زند و می گوید: ماشالله شما چقدر هم گوله نمکی? منتها از شوخی گذشته عرض کردم
همساده یک نگاهی عاقل اندر سفیه به داود زاده می کند و می گوید: مگه من با شما شوخی دارم لاغر مردنی? !
داود زاده متوجه می شود که قضیه آب رو کشیدن و چلو شدن ظاهرا بسیار هم برای این ساکن ساختمان ارکیده جدی است و با یک بهانه ای می پیچد به بازی. .....
اما داود زاده دست بردار نیست و می رود سراغ شخص سومی از همسادگان متقاهر با انتخابات و سلام می کند و برای اینکه سر صحبت را با او باز کند, چنین می پرسد: همساده عزیز! این انتخابات هیات مدیره چه وقت است?
همساده که سرش پایین است و دارد چیز می نویسد, ناگاه سر از کارش برداشته و با تعجب می پرسد: هیات? کجا? کو? قیمه می دهند یا قرمه? !
داود زاده دستی بر شانه اش می گذارد و می گوید: هیچی! شما به کارت برس. .....دادند و تمام شد.
داود زاده باز در تمنای فهمیدن علت اصلی عدم مشارکت متقاهرین با انتخابات یقه همساده دیگری را گرفته و این بار صاف می رود سر اصل موضوع و می پرسد: همساده عزیز! در انتخابات هیات مدیره ساختمان ارکیده شرکت می کنی?
همسایه می گوید: نه! شرکت نمی کنم!
داود زاده می پرسد: خب چرا? مگر شما ساکن ساختمان ارکیده نیستی و تعصب اقامتی نداری?
همساده سرفه سینه صاف کنی کرده و می گوید: نافی را نفی کافیست! شما که شرکت می کنی باید بگویی چرا?
داود زاده در این لحظه متوجه می شود که حق با این همساده است و نباید به دنبال دلایل عدم شرکت در انتخابات بود و از قضا باید برای شرکت در انتخابات در پی دلیل یا دلایل گشت و بدین جهت می گوید: خب! برای حفظ موجودیت و استقلال ساختمان ارکیده!
همساده می پرسد: خب! چه ربطی دارد? تو به من بگو ببینم شرکت در انتخابات هیات مدیره چگونه ضامن حفظ موجودیت و استقلال ساختمان ارکیده است?
داود زاده با اعتماد به نفس می گوید: هر چه قدر پشتوانه رای هیات مدیره ساختمان ارکیده بیشتر باشد, قدرت چانه زنی شان از برای حفظ و حراست موجودیت و استقلال ساختمان بیشتر می گردد!
همساده لبخندی زده و دستی بر شانه داود زاده می گذارد و می گوید: داود زاده عزیز! اولا در یک کشوری(مثلا دمولند) روزی رییس جمهورش که میلیونی (چند ده میلیون) رای داشت, گفت: من تدارکچی هستم و البته منظورش این بود که در واقع هیچ کاره است! حالا ما ساکنان ساختمان ارکیده که خیلی باشیم به یک هزارم رای اون بنده خدا هم نمی رسیم! پس بحث اکثریت و اقلیت نیست! از طرفی اگر چیزی حق باشد باید بر کرسی بنشیند و زیاد توفیر نمی کند که از سوی اقلیت حمایت شود یا اکثریت و یا قریب به اتفاق!
داود زاده با دست پشت سرش را خارانده و می گوید: منظور شما را نمی فهمم? یعنی موجودیت و استقلال ساختمان ارکیده به حق نیست?
همسایه دوباره لبخندی می زند و می گوید: نه عزیز جان! اگر حق نبود که تا الان هیچی از موجودیت و همین استقلال نیم بند ساختمان ارکیده باقی نمانده بود. منتها منظورم این است که اگر کسانی که تا امروز سکان اداره ساختمان ارکیده در دستشان بوده است به افزایش اعتبار این ساختمان همت می گماردند و اوضاع را به گونه ای منتظم می کردند که به موجب آن ساکنان ساختمان ارکیده واقعا حس کنند اقامتشان در ساختمان ارکیده برای شان نفع و فایده ای دارد, امروز بعد گذشت این همه سال دیگر ساختمان ارکیده جای سوزن انداختن نبود و می بایست به فکر بنای بزرگتری می بودیم و الانه باید به فکر دور کردن همسایگان از ساختمان می بودیم.
داود زاده به تعریض می پرسد: خب منفعت که فقط سکه و زر و سیم نیست? هست?
همساده در پاسخ می گوید: داود زاده جان! اتفاقا منظور من این نبود و منظور من منفعت مادی نیست!
داود زاده می پرسد: خب! پس منظور شما از منفعت چیست?
همساده می گوید: اینکه ساکن ساختمان ارکیده بداند اقامتش در این ساختمان برایش ارزش به همراه دارد! اینکه ساکن ساختمان ارکیده از همه جا مانده و رانده بداند وقتی به ساختمان ارکیده پناهنده می شود ارج و قرب می یابد و دیگر از همه جا رانده و مانده نیست.
همساده این ها را به داود زاده گفت و رفت. .....
اما همینکه داشت دور می شد, روی دوباره به داود زاده کرد و گفت: داود زاده! تو که دستت می رسد بگو به آنهایی که می خواهند بر کرسی های هیات مدیره ساختمان ارکیده تکیه بزنند تا بدانند که ساکنان ساختمان ارکیده نازکش می خواهند و اگر نازشان خریداری شود حتما به ساختمان ارکیده روی نیاز می آورند!
داود زاده بعد رفتن همساده با خود فکر کرد و همینطور که قدم می زد به حرف های همساده ارکیده ای خوب فکر می کرد و با خود جملاتش را بالا و پایین می نمود. .....
ادامه دارد.
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0